بنیامین فرانکلین
((۱۷۰۶–۱۷۹۰))
ایدئولوژی: لیبرالیسم
تمرکز: شهروندان کارآفرین
پیشینه
- ۱۷۶۰ بریتانیا مستعمرات فرانسه در آمریکای شمالی را تصرف کرد و با این کار، حساسیتها بر سر تملک اراضی در «دنیای جدید» افزایش یافت.
- ۱۷۷۶ سیزده مستعمره با اعلام استقلال از بریتانیا، ایالات متحده آمریکا را شکل دادند.
پیامد
- ۱۷۸۹ «اعلامیه حقوق بشر و شهروند» [توماس پین] در فرانسه منتشر شد.
- ۱۸۶۸ در پی تصویب متمم چهاردهم قانون اساسی، سیاهپوستان در ایالات متحده از حق شهروندی برخوردار شدند.
- ۱۹۱۹ به موجب متمم نوزدهم، حق رأی به زنان در ایالات متحده اعطا شد.
مرتبط: جان لاک ■ مونتسکیو ■ ادموند برک ■ توماس پین ■ توماس جفرسون
کارآفرینانِ مستقل، شهروندانی شایسته میسازند.
بنیامین فرانکلین فرزند یک شمعساز و صابونساز بود که با تلاش خویش به جایگاه دولتمردی، دانشمندی و مخترعی برجسته دست یافت. او که در سال ۱۷۰۶ در بوستون متولد شد، در فرآیند طولانی و دشوارِ پیدایش ایالات متحده نقشی پیشرو ایفا کرد. فرانکلین در مقام یک دولتمرد، با «قانون تمبر» بریتانیا به مخالفت برخاست، به عنوان سفیر ایالات متحده در لندن و پاریس خدمت کرد و امروزه یکی از مهمترین «پدران بنیانگذار» ایالات متحده به شمار میرود. در جایگاه یک دانشمند، فرانکلین بیش از هر چیز به سبب آزمایشهایش در زمینه الکتریسیته شهرت دارد. از میان اختراعات بیشمار او میتوان به برقگیر، بخاری فرانکلین (اجاق هیزمی)، عینک دوکانونی و سوند ادراری انعطافپذیر اشاره کرد. او در مقام یک کارآفرین، سردبیر موفق روزنامه، چاپخانهدار و نویسنده ادبیات عامهپسند بود. اگرچه او هرگز عالیترین مقام سیاسی ایالات متحده را تصاحب نکرد، اما کمتر آمریکایی دیگری تأثیری چنین پایدار بر سپهر سیاسی این کشور داشته است.
دوران پیش و پس از استقلال ایالات متحده از حاکمیت بریتانیا، همانقدر که از نظر سیاسی پرتلاطم بود، از منظر فکری نیز دورانی انقلابی محسوب میشد. متفکران پیشروِ این جنبش که «روشنگری آمریکایی» نامیده میشود، از نویسندگان عصر روشنگری اروپا نظیر جان لاک، ادموند برک، ژان ژاک روسو، ولتر و مونتسکیو الهام گرفته بودند. پدران بنیانگذار هنگام طراحی نظام حکومتی جدید، اصول لیبرالیسم و جمهوریخواهی را ارج نهادند. آنها با اقتدارِ متمرکز، استبداد مطلق و امتیازات اشرافی مخالفت ورزیدند و در مقابل، آرمانهای تکثرگرایانه، صیانت از حقوق فردی و شهروندیِ جهانی را سنگبنای کار خویش قرار دادند. دیدگاه آنان درباره ماهیت بشر که زیربنای این نظام حکومتی جدید بود، از جمهوریخواهی کلاسیک نشأت میگرفت؛ مکتبی که «فضیلت مدنی» را شالوده یک جامعه مطلوب میدانست. از دیدگاه بنیامین فرانکلین، به عنوان یکی از پدران بنیانگذار، کارآفرینانِ فردی، شهروندانی لایق و بافضیلت بودند. فرانکلین با این رویکرد، در واقع روحِ سرمایهداریِ آینده ایالات متحده را تبیین کرد.
فضیلت کارآفرینانه
درحالیکه لیبرالها تمایل دارند بر حقوق فردی — برای مثال حق حیات و مالکیت — تمرکز کنند، جمهوریخواهان کلاسیک تأکید بیشتری بر وظایف فرد در قبال جامعه به عنوان یک شهروند و فضایلی دارند که شهروندان برای ایفای این نقش به آنها نیازمندند. مفهوم فضیلت برای جمهوریخواهان کلاسیکِ پیشین، مانند نیکولو ماکیاولیِ ایتالیایی، در توصیف ویژگیهای حاکمان اهمیت داشت؛ اما در آن دوران، فضایلِ فردیِ شهروندان بهندرت مورد بحث قرار میگرفت.
فرانکلین فضیلت را در سطح فردی واکاوی میکند. از نظر او، یک ملت شکوفا نه بر پایه ویژگیهای حاکم یا طبقاتی خاص همچون اشرافیت، بلکه بر مدارِ فضایلِ شهروندانی سختکوش و مولد بنا میشود. فرانکلین همسو با بسیاری از متفکران روشنگری اروپا، معتقد بود که بازرگانان و دانشمندان نیروهای محرک واقعی جامعه هستند؛ با این حال، او بر اهمیت ویژگیهای شخصیتی و مسئولیتهای فردی تأکید مضاعفی داشت. وی کارآفرینی را یک ویژگی فردی میدانست که واجد فضیلتی سترگ است.
زمان را از کف مدهید؛ همواره به کاری سودمند مشغول باشید؛ و از هر عملِ غیرضروری بپرهیزید.
ترویج خیر عمومی
امروزه کارآفرینی به طور گستردهای با نظام سرمایهداری گره خورده است. به عنوان مثال، از نظر یوزف شومپیتر، اقتصاددان اتریشی، کارآفرینی در فرآیند «تخریب خلاق» که به نظام سرمایهداری شکل میدهد، نقشی محوری دارد. با این حال، دیدگاه فرانکلین نسبت به کارآفرینان تفاوتی آشکار با تصویر مدرن از یک بازرگان سرمایهدار داشت. نخست آنکه او کارآفرینی را تنها زمانی «فضیلت» میشمرد که در خدمت ترویج خیر عمومی باشد (مثلاً از طریق نیکوکاری)؛ و دوم آنکه، او برای سازمانهای داوطلبانه نقشی حیاتی قائل بود تا از این طریق، فردگرایی را تعدیل نماید.