فرانسیسکو سوارز
((۱۶۱۷–۱۵۴۸))
ایدئولوژی: فلسفه حقوق
تمرکز: حقوق طبیعی و انسانی
پیشینه
- ۱۲۷۴ توماس آکویناس در کتاب «جامع الهیات» (Summa Theologica) میان حقوق طبیعی و حقوق انسانی تمایز قائل میشود.
- ۱۵۱۷ اصلاحات پروتستانی آموزههای کلیسای کاتولیک را به چالش میکشد و برای توجیه حق الهی پادشاهان به کار میرود.
پیامد
- ۱۶۱۳ جیمز اول، پادشاه انگلستان، رساله سوارز علیه مذهب آنگلیکان را ممنوع میکند، زیرا در آن از حق الهی پادشاهان انتقاد شده بود.
- ۱۶۲۵ هوگو گروسیوس نخستین رساله نظاممند در باب حقوق بینالملل را به رشته تحریر درمیآورد.
- ۱۷۸۷ قانون اساسی ایالات متحده از حقوق طبیعی به عنوان مبنای حقوق وضعی (حقوق مثبت) یاد میکند.
مرتبط: توماس آکویناس ■ فرانسیسکو د ویتوریا ■ هوگو گروسیوس ■ جان لاک
حقوق طبیعی، شالوده و اساس حقوق انسانی است.
سوارز در جنوب اسپانیا متولد شد و در ۱۶ سالگی، در سالامانکا، به سلک دانشجویان یسوعی درآمد. او در مقام الهیاتدان و فیلسوف، در همان سنت مدرسیِ (اسکولاستیک) توماس آکویناس قلم میزد و تأثیری ژرف بر تکوین حقوق بینالملل و نظریه جنگ عادلانه داشت. اثرگذارترین تألیف او «مباحثات مابعدالطبیعی» (۱۵۹۷) بود، اما وی دانشمندی پرکار بهشمار میرفت که رسالههای ارزشمند بیشمار دیگری در باب رابطه میان حقوق طبیعی، دولت، کلیسا و الهیات نگاشت. سوارز یک یسوعیِ متعهد، سختکوش، منضبط، فروتن و پارسا بود. معاصرانش او را یکی از بزرگترین فیلسوفان دوران میدانستند. پاپ پل پنجم لقب افتخاری «استاد والامقام و پارسا» (Doctor Eximius et Pius) را به او اعطا کرد و گفته میشود پاپ گریگوری سیزدهم در نخستین سخنرانی او در رم حضور یافته بود.
در اروپای قرن شانزدهم، وقایعی همچون اصلاحات پروتستانی، کشف قارۀ آمریکا و ظهور اومانیسم، این پرسش را که آیا منشأ قوانین، طبیعت است یا خداوند و یا همنوعان، به مسئلهای بسیار کلیدی و روزآمد بدل کرده بود. توماس آکویناس حقوق طبیعی را به حقوق الهی پیوند زده و معتقد بود که قوانین انسانی باید بر اساس میزان انطباقشان با حقوق طبیعی داوری شوند؛ حقوقی که خود بایستی در بستر قوانین الهی درک شود. مراد از حقوق طبیعی، قواعد جهانیِ اخلاق است که از طریق تحلیل طبیعت — و انسان به عنوان جزئی از آن — قابل استخراج است؛ در حالی که حقوق انسانی (که حقوق وضعی نیز نامیده میشود) به قوانین موضوعۀ بشری در جامعهای خاص اشاره دارد.
نقض قوانین انسانی
فرانسیسکو سوارز، فیلسوف اسپانیایی، با تداوم بخشیدن به سنت آکویناس، استدلال کرد که حقوق طبیعی شالوده حقوق انسانی است. او با تبیین این موضوع که قوانین انسانی چگونه میتوانند ناعادلانه باشند، تأکید بیشتری بر آزادیهای فردی و حریت انسان داشت. از دیدگاه سوارز، قوانین ساختهدست بشر را میتوان در موارد خاصی نقض کرد. برای نمونه، قدرت و اقتدار اگرچه ممکن است از جانب مردم به یک حاکم واگذار شود، اما در صورت ناعادلانه بودنِ قوانینِ آن حاکم، میتوان این قدرت را از او بازپس گرفت. هیچ قانون موضوعهای نباید حقوق طبیعی مردم برای زندگی و آزادی را زیر پا بگذارد. همچنین از آنجا که منشأ اقتدار و قدرت دولت، بشری است، این اقتدار باید نسبت به مرجعیت قدسی در مرتبه دوم قرار گیرد.
حقی الهی؟
اندیشههای سوارز جنجالبرانگیز بود، چراکه پادشاهان در سراسر اروپای شمالی مدعی اقتدار الهی و مطلق بودند؛ مفهومی که با عنوان «حق الهی پادشاهان» شناخته میشد. استنتاجهای سوارز این باور را که حاکم تنها در برابر خدا پاسخگوست و نه در قبال کلیسا یا رعایای خود، به چالش کشید. سوارز با تمایز میان منابع مختلف قوانین (طبیعی، الهی و انسانی)، درآمیختن امور دنیوی و مقدس را رد کرد و قلمروهای قدرت را از یکدیگر متمایز ساخت. او همچنین مفهوم قرارداد اجتماعی را مطرح کرد و پیشنهاد داد که حکمرانیِ حاکم منوط به رضایت مردم است؛ مردمی که اگر حاکم به الزامات حقوق طبیعی احترام نگذارد، میتوانند به صورت مشروع رضایت خود را بازپس گیرند.
حقوق بینالملل
سوارز میان حقوق بینالملل و حقوق طبیعی تمایز قائل شد و اولی را بیش از آنکه مبتنی بر قواعد جهانی بداند، بر پایه عرف و حقوق وضعی میدید. امروزه تمایز میان حقوق طبیعی و حقوق وضعی، همچنان در هر دو حوزه قضایی ملی و بینالمللی پابرجاست. در حالی که اعلامیه استقلال و قانون اساسی ایالات متحده به حقوق طبیعی استناد میکنند، حقوق عرفی انگلستان نیز به شدت از نظریههای حقوق طبیعی متأثر بوده است.
تردیدی نیست که خداوند علت تامه و به تعبیری، آموزگار حقوق طبیعی است؛ اما از این امر چنین برنمیآید که او در مقام قانونگذار باشد.