مونتسکیو
((۱۷۵۵–۱۶۸۹))
ایدئولوژی: سیاست مشروطهخواهی
تمرکز: تفکیک قوا
پیشینه
- ۵۰۹ پیش از میلاد پس از سرنگونی پادشاه لوکیوس تارکوینیوس سوپربوس، جمهوری روم بنیان نهاده شد و در پی آن، یک نظام حکومتی سهگانه تکامل یافت.
- ۱۶۸۹ پس از «انقلاب باشکوه» در انگلستان، نظام سلطنت مشروطه مستقر شد.
پیامد
- ۱۷۸۷ قانون اساسی ایالات متحده در فیلادلفیا به تصویب رسید.
- ۱۷۸۹–۹۹ در جریان انقلاب فرانسه، یک جمهوری دموکراتیکِ سکولار جایگزین حاکمیت کلیسا و سلطنت شد.
- ۱۸۵۶ الکسی دو توکویل کتاب «نظام قدیم و انقلاب» را منتشر کرد که تحلیلی است بر سقوط سلطنت در فرانسه.
مرتبط: سیسرو ■ ژان-ژاک روسو ■ توماس جفرسون ■ جیمز مدیسون ■ الکسی دو توکویل ■ هنری دیوید ثورو ■ نوآم چامسکی
آنگاه که قوای مقننه و مجریه در یک کالبد واحد تجمیع شوند، دیگر نشانی از آزادی نخواهد بود.
شارل-لوئی دو سکوندا، ملقب به بارون دو مونتسکیو، در نزدیکی بوردوی فرانسه متولد شد و پس از مرگ عمویش در سال ۱۷۱۶، این عنوان اشرافی را به ارث برد. او در بوردو به تحصیل در رشتهی حقوق پرداخت، اما پیوند زناشوییاش در سال ۱۷۱۵ و جهیزیهی چشمگیری که نصیبش شد، در کنار ارثیهی خانوادگی، او را قادر ساخت تا تمام توان خود را وقف فعالیتهای ادبی کند؛ مسیری که با نگارش کتاب طنز «نامههای ایرانی» آغاز گشت. مونتسکیو در سال ۱۷۲۸ به عضویت آکادمی پاریس درآمد و سفرهایی را به ایتالیا، مجارستان، عثمانی و انگلستان آغاز کرد. او پس از بازگشت به بوردو در سال ۱۷۳۱، نگارش تاریخ امپراتوری روم و همچنین شاهکار خود، «روحالقوانین»، را پی گرفت که در سال ۱۷۴۸ به صورت ناشناس منتشر شد. این اثر در حالی که در سایر نقاط اروپا مورد تحسین قرار گرفت، در فرانسه با واکنشی خصمانه روبرو گشت. مونتسکیو سرانجام در سال ۱۷۵۵ بر اثر تب در پاریس درگذشت.
در طول عصر روشنگری در قرن هجدهم، اقتدار سنتی کلیسا بر اثر اکتشافات علمی تضعیف گشت و نظریهی حاکمیت پادشاهان بر پایهی «حق الهی پادشاهان» به چالش کشیده شد. در اروپا و بهویژه در فرانسه، بسیاری از فیلسوفان سیاسی به واکاوی ماهیت قدرتِ سلطنت، روحانیت و طبقه اشراف پرداختند که در میان آنان، ولتر، ژان-ژاک روسو و مونتسکیو پیشگام بودند.
روسو بر انتقال قدرت از سلطنت به مردم پای میفشرد و ولتر بر جدایی دین از سیاست تأکید داشت. دغدغهی مونتسکیو اما کمتر معطوف به این بود که چه کسی زمام امور را به دست میگیرد؛ آنچه برای او اهمیتی حیاتی داشت، وجود قانون اساسیای بود که بتواند از جامعه در برابر استبداد صیانت کند. او استدلال میکرد که این هدف تنها از طریق تفکیک قوای حکومتی محقق میشود.
مونتسکیو بر این باور بود که استبداد، بزرگترین تهدید برای آزادی شهروندان است و هم نظامهای سلطنتی و هم جمهوریها، چنانچه توسط یک قانون اساسیِ بازدارنده تنظیم نشوند، در خطر سقوط به ورطهی استبداد قرار دارند. هستهی اصلی استدلال وی بر تقسیم قدرت اداری کشور به سه شاخهی متمایز استوار بود: قوهی مجریه (مسئول اداره و اجرای قوانین)، قوهی مقننه (مسئول تصویب، لغو و اصلاح قوانین) و قوهی قضائیه (مسئول تفسیر و اعمال قوانین).
انحطاط یک حکومت همواره با زوالِ اصولِ بنیادین آن آغاز میگردد.
تفکیک قوا
این تمایز میان شاخههای مختلف قدرت حکومتی، که گاه با عنوان «سهگانهی سیاسی» (trias politica) شناخته میشود، ایدهی جدیدی نبود؛ چرا که یونانیان و رومیان باستان نیز تقسیمبندی مشابهی را بازشناخته بودند. نوآوریِ مونتسکیو در دفاع او از نهادهای مجزا برای اِعمال این قدرتها نهفته بود. چنین ساختاری تعادلی ایجاد میکرد که ثبات حکومت را تضمین و خطر انحطاط به استبداد را به حداقل میرساند. تفکیک قوا اطمینان میداد که هیچ نهاد اداری واحدی به قدرت مطلق دست نمییابد، چرا که هر یک از قوا قادر خواهد بود از هرگونه سوءاستفادهی قدرت توسط قوای دیگر جلوگیری کند. اگرچه ایدههای مونتسکیو ناگزیر با مخالفت شدید مقامات فرانسه مواجه شد، اما اصل تفکیک قوای او تأثیری شگرف بر جای گذاشت؛ بهویژه در ایالات متحده که این اصل به سنگ بنای قانون اساسی بدل گشت. پس از انقلاب فرانسه، این نظریه الگویی برای جمهوری جدید شد و با استقرار دموکراسیها در سراسر جهان در قرن بعد، شکلی از نظام سهگانه عموماً در قوانین اساسی آنها گنجانده شد.