یوهانس آلتوسیوس
((۱۶۳۸–۱۵۵۷))
ایدئولوژی: فدرالیسم
تمرکز: همانجمنی (Consociation)
پیشینه
- حدود ۳۵۰ پیش از میلاد ارسطو استدلال میکند که انسانها ذاتاً موجوداتی اجتماعی هستند.
- ۱۵۷۶ ژان بدن از حاکمیت دولت در سراسر اروپا دفاع کرده و قدرت و مرجعیت را در نهاد پادشاهی متمرکز میکند.
پیامد
- ۱۷۶۲ ژان-ژاک روسو مدعی میشود که هستهی اصلی قرارداد اجتماعی باید بر این پایه استوار باشد که حاکمیت از آنِ مردم است.
- ۱۷۸۷ چهار اصل پایانی قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، مبانی نظام فدرالیستیِ این حکومت را تبیین میکنند.
- ۱۷۸۹ انقلاب فرانسه پادشاه را سرنگون کرده و حاکمیت را حق مسلم مردم اعلام میکند.
مرتبط: ارسطو ■ ژان بودن ■ توماس هابز ■ ژان-ژاک روسو ■ توماس جفرسون ■ میشل فوکو
سیاست، هنرِ بههمپیوستنِ آدمیان است.
آلتوسیوس در سال ۱۵۵۷ در دیدنزهاوزن واقع در وستفالن، از مناطق کالونیستنشین آلمان، چشم به جهان گشود. او تحت حمایت یک کنت محلی، از سال ۱۵۸۱ تحصیل در رشتههای حقوق، فلسفه و الهیات را در کلن آغاز کرد. وی پس از گذراندن چندین دورهی آکادمیک، در سال ۱۶۰۲ به ریاست کالج هربورن منصوب شد. در سال ۱۶۰۴، یعنی یک سال پس از انتشار مهمترین اثرش «پولیتیکا» (Politica)، به عنوان امین شهرداری شهر اِمدِن برگزیده شد. آلتوسیوس بعدها به عضویت شورا و هیئت پیران شهر درآمد و تا زمان مرگش در سال ۱۶۳۸، در مقام دیپلمات و حقوقدان به شهر خود خدمت کرد. اگرچه کتاب «پولیتیکا» در زمان حیات او بسیار محبوب بود، اما آثارش برای دو قرن بعد نادیده گرفته شد؛ چرا که با اصلِ رایجِ «حاکمیت مطلق» در تضاد بود. در قرن نوزدهم، اتو فون گیرکه بار دیگر توجهات را به سوی اندیشههای آلتوسیوس جلب کرد و امروزه او را نیای فدرالیسم میدانند.
اندیشمندان سیاسی دیرزمانی است که بر توازن قوا میان دولت، جوامع و افراد تأمل میکنند. در سدههای شانزدهم و هفدهم میلادی، ایدهی غالب، تشکیل دولتی متمرکز بود که در آن قدرت در یدِ قدرتِ حاکم قرار میگرفت. با این حال، دیدگاههای رادیکال یوهانس آلتوسیوس، فیلسوف سیاسی کالونیست، دربارهی نقش دولت، حاکمیت و سیاست، مسیر را برای تکوین مفهوم مدرن فدرالیسم هموار ساخت. آلتوسیوس سیاست را از فعالیتی که صرفاً به دولت محدود میشد، به امری بازتعریف کرد که در بسیاری از شئون زندگی اجتماعی سریان دارد و در انجمنهای سیاسیِ بسیار پایینتر از سطح دولت شکل میگیرد. او در نخستین فصل از اثر جریانساز خود، «پولیتیکا»، مفهوم «همانجمنی» را معرفی کرد که از آن زمان تاکنون، شالودهی تفکر فدرالیستی بوده است.
آلتوسیوس بر آن بود که جوامع انسانی ــ از نهادهای خصوصی نظیر خانوادهها و سازمانها گرفته تا نهادهای عمومی همچون شهرها ــ کلیتهایی خودمختارند که در پیِ نوعی قرارداد اجتماعی پدید آمدهاند. او نیز همچون ارسطو باور داشت که انسانها موجوداتی اجتماعی هستند و برای زیستِ مسالمتآمیز در کنار یکدیگر، با طیب خاطر به تبادل کالاها و خدمات پرداخته و به حقوق یکدیگر احترام میگذارند. هر «همانجمنی» میان افراد زمانی آغاز میشود که شخصی یک نیاز، خدمت یا مجموعهای از ارزشهای مشترک را شناسایی کرده و مایل باشد در جهت رفاه و خیرِ گروهی مشارکت کند.
از پایین به بالا، نه از بالا به پایین
آلتوسیوس «حاکمیت مطلق» را، بدان گونه که «بدن» و «هابز» ترویج میکردند، امری غیرمنطقی و سرکوبگرانه میدانست. او معتقد بود قدرت و مرجعیت باید از مجرای همانجمنیها به سمت بالا حرکت کند، نه اینکه از سوی یک حاکم به پایین سرازیر شود. در حالی که همانجمنیها به صورت انفرادی زیرمجموعهی دولت محسوب میشوند، اما به صورت جمعی بر دولت برتری دارند. دولت در رأس سلسلهمراتبی از همانجمنیها قرار میگیرد و وظیفهی آن ادارهی «خیر عمومی» است که خود از تعامل گروههای مختلف شکل یافته است. دولت نیز بخشی از قرارداد اجتماعی است که اهداف، ارزشها، کالاها و خدماتِ مردمِ خود را به رسمیت شناخته، در آنها سهیم میشود و پیوند میان آنها را هماهنگ میسازد.
در نظریهی آلتوسیوس، حاکمیت نه به پادشاه، بلکه به مردم تعلق دارد. نمایندگان منتخبِ دولت، نه نمایندهی افراد یا یک «ارادهی مشترکِ» واحد، بلکه نمایندهی تکثر ارادهها هستند؛ یعنی ارادهی تمامی جوامعی که در دلِ یک جامعهی ملیِ بزرگتر قرار دارند.
تأکید آلتوسیوس بر انجمنهای همزیستانه، ایدهی او از فدرالیسم را از دولتهای فدرال امروزی (نظیر آنچه در قانون اساسی ایالات متحده آمده) متمایز میکند. فدرالیسم مدرن بر پایهی فردگرایی استوار است و نه گروههای اجتماعی؛ با این حال، هر دو مفهوم، دولت را یک «انجمن سیاسی» میبینند و نه نهادی واحد و مستقل از واحدهای تشکیلدهندهاش.
این ارتباط متقابل یا فعالیت مشترک، کالاها، خدمات و حقوق همگانی را در بر میگیرد.