ژان بودن

((۱۵۲۹–۱۵۹۶))

ایدئولوژی: استبداد مطلق
تمرکز: قدرت حاکم

پیشینه

  • ۳۸۰ پیش از میلاد افلاطون در رساله‌ی «جمهوری»، استدلال می‌کند که دولت آرمانی باید توسط یک فیلسوف‌شاه اداره شود.
  • ۱۵۳۲ میلادی کتاب «شهریار» نیکولو ماکیاولی منتشر می‌شود و توصیه‌هایی کاربردی به حاکمان ارائه می‌دهد.

پیامد

  • ۱۶۴۸ صلح وستفالی، نظام مدرنِ دولت-ملت‌های اروپایی را بنیان می‌نهد.
  • ۱۶۵۱ توماس هابز در کتاب «لویاتان»، استدلال می‌کند که حکومتِ یک حاکم مطلق، با این حال مستلزمِ نوعی قرارداد اجتماعی با مردم است.
  • ۱۹۲۲ کارل اشمیت تأکید می‌کند که یک فرمانروای مقتدر حق دارد در شرایط استثنایی، مانند جنگ، قانون را تعلیق کند.

مرتبط: افلاطونتوماس آکویناسنیکولو ماکیاولیتوماس هابزجان لاک ■ کارل اشمیت

حاکمیت، قدرت مطلق و پایدارِ یک مشترک‌المنافع است.

ژان بدن در سال ۱۵۲۹ در نزدیکی آنژه در شمال غربی فرانسه، در خانواده‌ی خیاطی متمول دیده به جهان گشود. او در سنین نوجوانی به فرقه‌ی مذهبی کارملیت پیوست و در سال ۱۵۴۵ برای تحصیل نزد فیلسوف برجسته، گیوم پروو، راهی پاریس شد. وی سپس در تولوز به تحصیل حقوق پرداخت و در سال ۱۵۶۰ به پاریس بازگشت و در آنجا به عنوان مشاور و بعدها مدعی‌العموم پادشاه منصوب گشت. بدن در باب طیف گسترده‌ای از موضوعات، از جمله تاریخ، اقتصاد، تاریخ طبیعی، حقوق، جادوگری و مذهب به نگارش پرداخت. آثار او در زمان حیات و مدت‌ها پس از مرگش بسیار تأثیرگذار بود، هرچند آرای مذهبی وی با سنت‌های ارتدوکس فاصله داشت و بحث‌های فراوانی برانگیخت. با وجود آنکه بدن یک کاتولیک بود، اقتدار پاپ را زیر سوال برد و در سال‌های پایانی عمر خویش، کوشید تا گفتگویی سازنده میان ادیان مختلف برقرار سازد.

این انگاره که دولت‌ها باید در قلمرو خویش دارای حاکمیت باشند، تا حد زیادی وامدارِ نوشته‌های حقوقدان فرانسوی، ژان بدن است. بدن که تجربه‌ی زیسته در دوران جنگ‌های مذهبی فرانسه (۱۵۶۲–۱۵۹۸) را داشت — دوره‌ای از نبردهای داخلی که عمدتاً میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌های هوگنو در جریان بود — به‌خوبی خطرات ساختارهای پیچیده و متداخل قدرت در زمانه‌ی خویش را درک کرد. در آن دوران، کلیسا، اشراف و پادشاه همگی برای جلب وفاداری اتباع با یکدیگر در رقابت بودند و این تقابل‌ها غالباً به جنگ داخلی و بی‌نظمی می‌انجامید. مارتین لوترِ الهی‌دان، و بعدها متفکرانی چون جان لاکِ فیلسوف و توماس جفرسون، از بنیان‌گذاران آمریکا، برای پرهیز از چنین درگیری‌هایی بر جدایی دین از سیاست استدلال کردند. با این حال، از منظر بدن، وجود یک حاکمیت مرکزی قدرتمند، کلید اصلی تضمین صلح و رفاه بود.

بدن در رساله‌ی خویش با عنوان «شش کتاب در باب جمهوری»، استدلال کرد که حاکمیت برای کارآمد بودن باید «مطلق» و «دائمی» باشد. حاکمیت مطلق می‌توانست اقتدار مرکزی نیرومندتری را در قلمرو کشور ایجاد کند. وی معتقد بود برای اجتناب از هرگونه تضاد، حاکم نباید به قوانین، تعهدات یا شروطی — خواه از سوی جناح‌های خارجی و خواه از جانب اتباع خویش — محدود باشد. تأکید بدن بر ضرورت حاکمیت مطلق، شالوده‌ای فکری را بنا نهاد که از ظهور نظام سلطنت مطلق در اروپا پشتیبانی می‌کرد. او همچنین استدلال کرد که حاکمیت باید پایدار و همیشگی باشد؛ بدین معنا که قدرت نه می‌تواند از سوی دیگران به حاکم تفویض شود و نه در قید زمان محدود گردد، چرا که این امر با اصل استبداد مطلق در تضاد خواهد بود. بدن واژه‌ی لاتین res publica (در فرانسوی république و در انگلیسی commonwealth [مشترک‌المنافع]) را برای مسائل حقوق عمومی به کار برد و بر این باور بود که هر جامعه‌ی سیاسی برای دستیابی به شکوفایی، نیازمند حاکمی است که در وضع و نسخ قانون مختار باشد.

حق الهی پادشاهان

در دیدگاه بدن، منشأ مشروعیت حاکم در قوانین طبیعی و حق الهی پادشاهان ریشه داشت؛ به گونه‌ای که هم هنجارهای اخلاقی جامعه و هم حق پادشاه برای حکمرانی، مستقیماً از جانب خداوند نازل می‌شد. در این راستا، بدن با این پنداشت که مشروعیت یک حاکم برآمده از قرارداد اجتماعی میان فرمانروا و اتباع است، مخالفت ورزید؛ ایده‌ای که بعدها توسط متفکران عصر روشنگری همچون ژان ژاک روسو بسط یافت. اگرچه بدن نسبت به دموکراسی به عنوان شکلی از حکومت توده‌ها نگاهی منفی داشت، اما با موضع ماکیاولیستی نیز که بر اساس آن حاکم می‌توانست بدون هیچ قید و شرطی حکم براند، هم‌سو نبود. از نظر او، حکمرانان باید قدرت مطلق می‌داشتند، اما در عین حال در پیشگاه خداوند و قوانین طبیعی مسئول و پاسخگو بودند.

صلح وستفالی که شامل مجموعه‌ای از معاهدات میان قدرت‌های اروپایی در سال ۱۶۴۸ بود، بر پایه‌ی دیدگاه‌های بدن پیرامون ارجحیتِ حاکمیت در هر قلمرو شکل گرفت و اروپا را از نظام سیاسی قرون‌وسطاییِ مبتنی بر سلسله‌مراتب محلی، به سوی نظام مدرنِ دولت‌محور سوق داد. نظام وستفالی از آن زمان تاکنون به عنوان چارچوب سازمان‌دهنده‌ی روابط بین‌الملل باقی مانده است؛ نظامی که بر اصولی نظیر حق تعیین سرنوشت سیاسی برای قلمروهای دارای حاکمیت، به رسمیت شناختن متقابل و عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها استوار است.

شهریارِ مقتدر تنها در پیشگاه خداوند پاسخگوست.