ابن‌خلدون

(۱۴۰۶–۱۳۳۲ میلادی)

ایدئولوژی: اسلام
تمرکز: فسادِ قدرت

پیشینه

  • ۱۰۲۷–۲۵۶ پیش از میلاد: مورخان چینی در دوران سلسله ژو، «چرخه دودمانی» را توصیف می‌کنند؛ فرآیندی که در آن امپراتوری‌ها رو به زوال رفته و جایگزین می‌شوند.
  • حدود ۹۵۰ میلادی: فارابی با بهره‌گیری از آراء افلاطون و ارسطو، کتاب "مدینه فاضله" را به رشته تحریر درمی‌آورد و در آن به ترسیم دولت اسلامیِ ایدئال و تبیین کاستی‌های حکومت‌ها می‌پردازد.

پیامد

  • ۱۷۷۶: آدام اسمیت، اقتصاددان بریتانیایی، در کتاب "ثروت ملل" اصول تقسیم کار را تبیین می‌کند.
  • ۱۹۷۴: آرتور لفر، اقتصاددان آمریکایی، با الهام از اندیشه‌های ابن‌خلدون در باب مالیات، «منحنی لفر» را ترسیم می‌کند که نشان‌دهنده رابطه میان نرخ مالیات و درآمدهای دولتی است.

مرتبط: ارسطو ■ محمد ■ فارابی ■ نیکولو ماکیاولی ■ کارل مارکس

حکومت مانع از ظلم است، مگر آن ظلمی که خود مرتکب می‌شود.

ابن‌خلدون در سال ۱۳۳۲ میلادی در تونس و در خانواده‌ای اهل سیاست زاده شد و به تحصیل قرآن و فقه اسلامی پرداخت. او مناصب رسمی متعددی را در منطقه مغرب در شمال آفریقا عهده‌دار بود و در آنجا بی‌ثباتی سیاسی رژیم‌های گوناگون را از نزدیک مشاهده کرد. وی در دوران فعالیتش در شهر «فاس»، در پی تغییر حکومت به زندان افتاد و پس از آزادی به غرناطه در جنوب اسپانیا کوچ کرد. او در آنجا رهبری مذاکرات صلح با «پدرو ظالم»، پادشاه کاستیا را بر عهده داشت. ابن‌خلدون بعدها برای خدمت در چندین دربار دیگر به شمال آفریقا بازگشت، اما وقتی تلاش‌هایش برای اصلاحات با اقبال مواجه نشد، به بیابان پناه برد و تحت حمایت یک قبیله بربر درآمد. او در سال ۱۳۸۴ در قاهره اقامت گزید و کتاب عظیم خویش، "تاریخ"، را به پایان رساند. وی آخرین سفر خود را در سال ۱۴۰۱ به دمشق انجام داد تا برای صلح میان مصر و تیمور، خان مغول، میانجی‌گری کند.

ارنست گلنر، انسان‌شناس بریتانیایی، گزاره‌ی ابن‌خلدون مبنی بر اینکه «حکومت مانع از ظلم است، مگر آن ظلمی که خود مرتکب می‌شود» را بهترین تعریف از حکومت در تاریخ نظریه سیاسی دانسته است. این سخن را می‌توان هم یک اظهارنظر بدبینانه و مدرن درباره نهادهای سیاسی قلمداد کرد و هم آن را به رئالیسم ماکیاولیستی نزدیک دانست. در واقع، این تعریف هسته مرکزی تحلیل نوآورانه او در قرن چهاردهم درباره علل بی‌ثباتی سیاسی را تشکیل می‌دهد.

بنیان نهاده بر اجتماع

ابن‌خلدون برخلاف بسیاری از متفکران سیاسی هم‌عصر خویش، رویکردی تاریخی، جامعه‌شناختی و اقتصادی را برای بررسی ظهور و سقوط نهادهای سیاسی برگزید. او نیز همانند ارسطو، بر این باور بود که انسان‌ها جوامع اجتماعی تشکیل می‌دهند؛ وی این گرایش را به مفهوم عربی «عصبیت» نسبت می‌داد که می‌توان آن را به «روحیه جمعی»، «همبستگی گروهی» یا صرفاً «قبیله‌گرایی» ترجمه کرد. این انسجام اجتماعی به پیدایش نهاد دولت می‌انجامد که هدف آن صیانت از منافع شهروندان و دفاع از آنان در برابر حملات است.

این حکومت به هر شکلی که باشد، بذر نابودی خویش را در نهاد خویش دارد. حکومت با کسب قدرت بیشتر، نسبت به رفاه شهروندان بی‌تفاوت شده و در مسیر تأمین منافع خود گام برمی‌دارد؛ در این مرحله، حکومت به استثمار مردم روی آورده و بذر بی‌عدالتی و تفرقه را می‌پاشد. نهادی که مأموریتش جلوگیری از ظلم بود، اکنون خود به عامل ظلم بدل شده است. با افول «عصبیت» در جامعه، شرایط برای ظهور حکومتی تازه و جایگزینی آن با رژیم منحط فراهم می‌شود. ابن‌خلدون استدلال می‌کند که تمدن‌ها به همین ترتیب، در چرخه‌ای از سلسله‌های سیاسی طلوع و افول می‌کنند.

فساد، پیش‌درآمد زوال

ابن‌خلدون همچنین به پیامدهای اقتصادیِ وجود یک طبقه ممتاز و قدرتمند اشاره می‌کند. در سپیده‌دمِ یک جامعه سیاسی، مالیات‌ها صرفاً برای تأمین نیازهای ضروری جهت حفظ عصبیت وضع می‌شوند؛ اما با حرکت جامعه به سوی تمدن، حاکمان برای حفظ سبک زندگی تجملاتی و پرهزینه خود، مالیات‌های سنگین‌تری تحمیل می‌کنند. این اقدام نه تنها ظلمی است که وحدت دولت را متزلزل می‌کند، بلکه نتیجه‌ای معکوس به بار می‌آورد؛ چرا که مالیات مفرط، انگیزه تولید را از بین می‌برد و در درازمدت به جای افزایش درآمد، موجب کاهش درآمدهای دولت می‌شود. این ایده در قرن بیستم توسط آرتور لفر، اقتصاددان آمریکایی، بازشناسی شد. همچنین نظریات ابن‌خلدون در باب تقسیم کار و «نظریه ارزش کار»، سال‌ها پیش از آنکه توسط اقتصاددانان جریان اصلی مطرح شود، توسط او تبیین شده بود.

آنگاه که ملتی قربانی شکست روانی شود، آن لحظه، نقطه پایان آن ملت خواهد بود.

اگرچه او چرخه مداوم تغییرات سیاسی را گریزناپذیر می‌دانست، اما برخی اشکال حکومت را بر برخی دیگر ترجیح می‌داد. از نظر او، عصبیت به بهترین وجه در سایه حاکمیت یک فرد واحد، مانند خلیفه در یک دولت اسلامی (که از موهبت دین برای ایجاد انسجام اجتماعی بهره می‌برد)، حفظ می‌شود. در مقابل، حکومت مستبد، بدترین بستر برای حفظ این انسجام است. از دیدگاه او حکومت یک «شر ضروری» است؛ اما از آنجا که به ذاته متضمن ظلمِ ناشی از تسلط انسان بر انسان است، قدرت آن باید به کمترین میزان ممکن محدود گردد.