مارسیلیوسِ پادوا
ایدئولوژی: سکولاریسم
تمرکز: نقش کلیسا
پیشینه
- حدود ۳۵۰ پیش از میلاد کتاب «سیاست» ارسطو نقش شهروند را در اداره و قلمرو قضایی دولتشهر تبیین میکند.
- حدود ۳۰ میلادی بر اساس باور کاتولیک، پطرس قدیس نخستین اسقف رم میشود. اسقفهای بعدی با عنوان «پاپ» شناخته میشوند.
- ۸۰۰ شارلمانی به عنوان امپراتور روم تاجگذاری میکند و امپراتوری مقدس روم را بنیان میگذارد.
پیامد
- ۱۳۲۸ لودویگِ باواریا، که بهتازگی به عنوان امپراتور مقدس روم تاجگذاری کرده بود، پاپ ژان بیستودوم را عزل میکند.
- ۱۵۱۷ مارتین لوتر، الهیدان آلمانی، آموزهها و شعایر کلیسای کاتولیک را نقد میکند که به آغاز اصلاحات پروتستانی میانجامد.
مرتبط: ارسطو ■ آگوستین هیپویی ■ گیلز رمی ■ نیکولو ماکیاولی
کلیسا باید خود را وقف پیروی از مسیح سازد و از قدرت دنیوی چشمپوشی کند.
مارسیلیوس پادوایی، در مقام مدرسی دانشگاهی و نه عضوی از سلک روحانیت، نسبت به الهیدانان در جایگاه مناسبتری بود تا آشکارا باوری را بر زبان آورد که بسیاری از آنان در دل داشتند: اینکه کلیسا، و بهویژه نهاد پاپ، نباید از هیچ قدرت سیاسی برخوردار باشد.
او در رسالهی خود، «مدافع صلح» (Defensor Pacis) — که در حمایت از لودویگِ باواریا، امپراتور منتخب امپراتوری مقدس روم، در کشاکش قدرت با پاپ ژان بیستودوم نگاشته شده بود — بهگونهای استدلالی و استوار تبیین میکند که حکمرانی در زمرهی وظایف کلیسا نمیگنجد. او ادعای پاپهای متمادی مبنی بر برخورداری از «کمال قدرتِ» خدادادی را مردود میشمارد و بر این باور است که چنین ادعایی برای ارکان دولت ویرانگر است.
من بر آنم که قوانینی که... از طریق انتخاب وضع شدهاند، باید اعتبار و تأیید لازم خود را تنها از همان مرجع نخستین دریافت کنند و نه هیچ مرجع دیگری.
مارسیلیوس با تکیه بر براهین کتاب «سیاست» ارسطو، منشأ حکومت کارآمد را مردم میداند؛ مردمی که از حقوقی چون انتخاب حاکم و مشارکت در فرآیند قانونگذاری برخوردارند. به زعم او، امور انسانی به بهترین نحو از طریق قوانینی مدیریت میشود که توسط مردم وضع و اداره گردند، نه آنکه بر اساس قوانین الهی تحمیل شوند؛ قوانینی که حتی کتاب مقدس نیز بر آنها صحه نمیگذارد. او خاطرنشان میسازد که خودِ مسیح نیز هرگونه قدرت قهریهی روحانیون بر مردم در این جهان را نفی کرده و بر نقش آنان به عنوان معلم تأکید ورزیده است. از این رو، کلیسا باید از الگوی عیسی و شاگردانش پیروی کند و قدرت سیاسی را به دولت بازپس دهد. این دولت سکولار، در سایهی حاکمی که برگزیدهی اکثریت مردم است، به نحو مطلوبتری میتواند حوزههای تخصصی حکمرانی نظیر نظم و قانون و امور اقتصادی و نظامی را تمشیت نماید.