ژیلِ رومی

ایدئولوژی: مشروطه‌خواهی
تمرکز: حاکمیت قانون

پیشینه

  • حدود ۳۵۰ پیش از میلاد ارسطو در کتاب "سیاست" خود بیان می‌کند که انسان به‌طبع حیوانی سیاسی است.
  • قرن سیزدهم توماس آکویناس آرای ارسطو را با فلسفه‌ی مسیحی و اندیشه‌ی سیاسی پیوند می‌زند.

پیامد

  • ۱۳۲۸ مارسیلیوسِ پادوا در نزاع قدرت با پاپ ژان بیست‌ودوم، جانبِ لویی چهارم و حکومت سکولار را می‌گیرد.
  • حدود ۱۶۰۰ فرانسیسکو سوارز در رساله‌ی "در باب قوانین و خداوندِ قانون‌گذار" علیه حق الهی پادشاهان استدلال می‌کند.
  • ۱۶۵۱ توماس هابز در کتاب "لویاتان"، زندگی در وضع طبیعی را «منزوی، مسکین، زننده، ددمنشانه و کوتاه» توصیف کرده و از قرارداد اجتماعی برای محافظت از تمامی شهروندان در جامعه دفاع می‌کند.

مرتبط: ارسطو ■ توماس آکویناس ■ مارسیلیوس پادوا ■ فرانسیسکو سوارز ■ توماس هابز

زیستنِ سیاسی به‌معنای زیستن بر مدارِ قوانینِ نیک است.

آموزه‌های ارسطو، فیلسوف یونانی، که دیری در اروپا مغفول مانده بود، در قرن سیزدهم و عمدتاً به یُمنِ آثار توماس آکویناس، کشیش دومینیکن، و شاگردش ژیلِ رومی، مورد پذیرش کلیسا قرار گرفت. ژیل علاوه بر نگارشِ شروحِ مهم بر آثار ارسطو، ایده‌های او را بسط داد؛ به‌ویژه مفهوم انسان به‌عنوان «حیوان سیاسی» را؛ «سیاسی» در معنای ارسطویی آن، یعنی زیستن در یک «پولیس» یا جامعه‌ی مدنی، و نه لزوماً اشاره به یک رژیم سیاسی خاص.

از نظر ژیل، عضویت در یک جامعه‌ی مدنی به‌منزله‌ی «زیستنِ سیاسی» است و برای برخورداری از یک زندگی سعادتمندانه و مبتنی بر فضیلت، ضرورتی بنیادین دارد. چرا که جوامع مدنی توسط قوانینی اداره می‌شوند که اخلاقیاتِ شهروندان را تضمین و از آن صیانت می‌کنند. ژیل معتقد است که قوانینِ نیک باید فضایلی چون عدالت را حاکم گردانند. عضویت در جامعه — یا همان زیستنِ سیاسی — مستلزم تقیّد به این قوانین است؛ سرپیچی از آن‌ها به‌معنای زیستن در خارج از پیوندِ اجتماعی است. از همین روی، حاکمیت قانون همان عنصری است که زندگی «سیاسی» را از استبداد متمایز می‌کند، زیرا حاکم مستبد با گردن ننهادن به قانون، عملاً خود را از دایره‌ی جامعه‌ی مدنی خارج می‌سازد.

هرچند ژیل بر این باور بود که سلطنت موروثی مناسب‌ترین شکل حکومت برای اداره‌ی یک جامعه‌ی سیاسی است، اما در مقام یک اسقف اعظم، وفاداری‌اش میان کلیسا و قدرتِ سکولار تقسیم شده بود. او در نهایت با اعلام این مطلب که پادشاهان باید تابعِ نهاد کلیسا باشند، جانبِ پاپ را گرفت.