توماس آکویناس

(۱۲۲۵–۱۲۷۴ میلادی)

ایدئولوژی: قانون طبیعی
تمرکز: جنگ عادلانه

پیشینه

  • ۴۴ پیش از میلاد: سیسرو در کتاب "در باب وظایف"، علیه جنگ استدلال می‌کند؛ مگر به عنوان آخرین راهکار برای دفاع از دولت و بازگرداندن صلح.
  • قرن پنجم میلادی: آگوستین هپویی استدلال می‌کند که دولت باید مروج فضیلت باشد.
  • دهه ۶۲۰ میلادی: محمد مسلمانان را به جهاد برای دفاع از اسلام فرا می‌خواند.

پیامد

  • ۱۶۲۵: هوگو گروسیوس در کتاب "در باب حقوق جنگ و صلح"، نظریه جنگ عادلانه را در بستر حقوق بین‌الملل تبیین می‌کند.
  • ۱۹۴۵: منشور سازمان ملل متحد استفاده از زور در منازعات بین‌المللی را، جز با مجوز این سازمان، ممنوع اعلام می‌کند.

مرتبط: ارسطو ■ سیسرو ■ آگوستین هیپویی ■ محمد ■ مارسیلیوس پادوا ■ فرانچسکو سوارز ■ مایکل والزر

برای آنکه جنگی عادلانه باشد، وجودِ آرمانی عادلانه الزامی است.

آکویناس، فرزند کنتِ آکوینوس، در روکاسکا واقع در ایتالیا زاده شد و در مونته کاسینو و دانشگاه ناپل به تحصیل پرداخت. علی‌رغم انتظارها برای پیوستن او به راهبان بندیکتین، وی در سال ۱۲۴۴ به فرقه نوظهور دومینیکن گروید و یک سال بعد راهی پاریس شد. او در حدود سال ۱۲۵۹ در ناپل، اورویتو و مدرسه جدید سانتا سابینا تدریس کرد و در رم به عنوان مشاور پاپ فعالیت نمود.

در سال ۱۲۶۹، احتمالاً به دلیل مناقشات پیرامون سازگاری فلسفه ارسطو و مفسر او ابن‌رشد با آموزه‌های مسیحی، بار دیگر به پاریس فراخوانده شد. او در سال ۱۲۷۲ دانشگاه دومینیکن جدیدی را در ناپل بنیان نهاد. وی در آنجا تجربه شهودی و عرفانی عمیقی را پشت سر گذاشت که موجب شد تمام نوشته‌های پیشین خود را در برابر حقیقت، «همچون کاه» بیابد. آکویناس در سال ۱۲۷۴ به عنوان مشاور به شورای لیون احضار شد، اما در میان راه بر اثر حادثه‌ای بیمار شد و درگذشت.

کلیسای کاتولیک رم برای چندین سده در اروپای قرون وسطی، انحصار دانش را در ید قدرت خود داشت. از زمان رسمیت یافتن مسیحیت در امپراتوری روم توسط کنستانتین در اواخر قرن چهارم میلادی، تفکر سیاسی یکسره تحت سیطره آموزه‌های کلیسا قرار گرفت. در این دوران، رابطه میان دولت و کلیسا دغدغه اصلی فیلسوفان و الهی‌دانان بود؛ به‌ویژه آگوستین هپویی که با تلفیق تحلیل‌های سیاسی «جمهوری» افلاطون و دکترین مسیحی، زیربنای این مباحث را پی‌ریزی کرد. با این حال، در قرن دوازدهم و با دسترسی اروپا به ترجمه متون کلاسیک یونانی از طریق دانشمندان مسلمان، متفکران اروپایی به سایر فلاسفه، به‌ویژه ارسطو و مفسر اندلسی او، ابن‌رشد، گرایش یافتند.

صلح اثر غیرمستقیم عدالت است، از آن رو که عدالت موانع صلح را از میان می‌برد. اما نیکوکاری، با توجه به ماهیت بنیادینِ آن، چیزی است که صلح را پدید می‌آورد.

روشی مبتنی بر برهان

برجسته‌ترین متفکر مسیحی که در اواخر قرون وسطی ظهور کرد، دانشمند ایتالیایی، توماس آکویناس بود. او که عضو فرقه دومینیکن بود، به سنت «مدرسی» (اسکولاستیک) تعلق داشت که در آن به جای آموزشِ صِرفِ جزم‌اندیشی‌های دینی، از استدلال و استنتاج به عنوان روشی آموزشی بهره می‌بردند. آکویناس با چنین رویکردی کوشید تا میان الهیات مسیحی و براهین عقلانی فیلسوفانی چون افلاطون و ارسطو وفاق ایجاد کند. او در مقام یک کشیش، دغدغه‌هایی عمدتاً الهیاتی داشت، اما چون کلیسا قدرت سیاسی مسلط آن دوران بود، مرز میان الهیات و سیاست به وضوحِ امروز نبود. آکویناس در تلاش برای ادغام عقلانیت با دگماتیسم و فلسفه با الهیات، به مسئله قدرت دنیوی در برابر مرجعیت الهی و تضاد میان کلیسا و دولت پرداخت؛ تنشی که در بسیاری از کشورها در حال فزونی بود. وی همچنین از این روش برای بررسی پرسش‌های اخلاقی، از جمله مشروعیتِ آغازِ جنگ، بهره جست.

عدالت، فضیلتِ نخستین

آکویناس در فلسفه اخلاق خود صراحتاً به مسائل سیاسی می‌پردازد و تأکید می‌کند که عقلانیت در تفکر سیاسی همان‌قدر حائز اهمیت است که در مباحث الهیاتی. او آراء آگوستین هپویی را مبنا قرار داد؛ کسی که مفهوم یونانی «هدف دولت، ترویج زندگی فضیلت‌مندانه است» را با باورهای مسیحی آشتی داده بود. آگوستین معتقد بود این هدف با قانون الهی همسو است و رعایت آن مانع از بروز بی‌عدالتی می‌شود. برای آکویناس که مأنوس با آثار افلاطون و ارسطو بود، عدالت فضیلت سیاسی بنیادینی بود که کل فلسفه سیاسی او بر آن استوار بود. قوانین عادلانه، همان شاخصه‌ای بودند که حکومت خیر را از شر متمایز کرده و به آن مشروعیت می‌بخشیدند. همچنین عدالت بود که اخلاقی بودن کنش‌های دولت را تعیین می‌کرد؛ اصلی که به روشن‌ترین شکل در نظریه «جنگ عادلانه» او متجلی است.

تعریف جنگ عادلانه

آکویناس با ابتنا بر استدلال‌های آگوستین، پذیرفت که هرچند مسیحیت پیروانش را به صلح‌طلبی فرا می‌خواند، اما گاه برای حفظ یا بازگرداندن صلح در برابر تجاوز، جنگیدن گریزناپذیر است. با این حال، چنین جنگی باید تدافعی باشد، نه پیشدستانه، و تنها تحت شرایطی خاص به وقوع بپیوندد. او این شرایط را «حقِ جنگ» (jus ad bellum) نامید که از «قواعد رفتار در جنگ» (jus in bello) متمایز بود.

آکویناس سه پیش‌نیاز اساسی برای عادلانه بودن جنگ برشمرد: نیت درست، اقتدار حاکم و علت (آرمان) عادلانه. این اصول تا به امروز معیارهای بنیادین در نظریه جنگ عادلانه باقی مانده‌اند. «نیت درست» برای یک مسیحی تنها به معنای بازگرداندن صلح بود، اما در دو شرط دیگر، رویکردی سکولارتر هویداست. «اقتدار حاکم» بدین معناست که جنگ تنها توسط نهادی چون دولت یا حاکم مشروع آغاز شود، و «علت عادلانه» قدرت حاکم را محدود می‌کند تا جنگ تنها برای منافع مردم باشد، نه برای فتوحات شخصی یا کسب شکوه. تحقق این معیارها مستلزم وجود حکومتی قانون‌مدار است که اقداماتش عادلانه باشد و این خود نیازمند نظریه‌ای برای حکمرانی مشروع است که هم مطالبات کلیسا و هم نیازهای دولت را مدنظر قرار دهد.

سیسرو: بنابراین تنها عذر برای جنگ، آن است که بتوانیم در صلح و آرامش زندگی کنیم.

قوانین طبیعی و بشری

رسمیت بخشیدن به نقش و اقتدار دولت، فلسفه سیاسی آکویناس را از معاصرانش متمایز می‌کرد. تأکید او بر عدالت به عنوان فضیلتی ضروری، وی را به تأمل در جایگاه قانون در جامعه واداشت. با توجه به کثرت‌گرایی فزاینده در جامعه آن زمان، او به بررسی تفاوت میان قوانین الهی و بشری و به تبع آن، قوانین کلیسا و دولت پرداخت.

او معتقد بود جهان توسط قانون الهیِ ابدی اداره می‌شود و انسان‌ها به عنوان تنها موجودات عاقل، رابطه‌ای منحصر‌به‌فرد با آن دارند. ما به واسطه عقل، تابع «قانون طبیعی» هستیم که از طریق بررسی طبیعت انسان و استنتاج کدهای اخلاقی به دست می‌آید. آکویناس این امر را نه در تضاد با اراده خدا، بلکه نوعی مشارکت انسان در قانون ابدی می‌دانست.

او استدلال می‌کند که عقل، عطیه‌ای الهی است که ما را قادر می‌سازد قانون طبیعی را تدوین کنیم؛ قانونی که در واقع نحوه اِعمال قانون ابدی بر نوع بشر به عنوان یک حیوان اجتماعی است. با این حال، قانون طبیعی که معطوف به اخلاق است، نباید با قوانین بشری که برای نظم‌بخشی به امور روزمره جامعه وضع شده‌اند، خلط شود. این قوانینِ دست‌ساز بشر، همچون خودِ انسان خطاپذیرند و اعتبار آن‌ها تنها در مقایسه با قانون طبیعی سنجیده می‌شود.

انگیزه تشکیل اجتماع

آکویناس ظهور قوانین بشری را برآمده از نیاز انسان به تشکیل جوامع می‌دانست. این ایده همسو با تعریف ارسطو در کتاب "سیاست" است که انسان را ذاتاً «حیوانی سیاسی» می‌نامد. آکویناس نیز معتقد بود انسان‌ها به‌طور طبیعی از واحدهای خانوادگی به روستاها و در نهایت به جوامع سیاسی (شهر-کشورها یا ملت-دولت‌ها) می‌رسند تا چارچوبی منظم برای زندگی فراهم کنند. اگرچه او با ارسطو هم‌عقیده بود که دولت، جامعه‌ای کامل است، اما برداشت او با درک یونان باستان تفاوت داشت تا با آموزه‌های قرن سیزدهم کلیسا سازگار شود.

عقل در انسان، به خداوند در جهان می‌ماند.

در فلسفه یونان، هدف جامعه توانمندسازی شهروندان برای رسیدن به «زندگی خوب» بر مدار فضیلت و عقل بود. آکویناس با تغییری ظریف، نقش جامعه سیاسی را شکوفا کردن قدرت استدلال شهروندان برای درک حس اخلاقی (قانون طبیعی) دانست تا آن‌ها بتوانند همسو با قوانین طبیعی و الهی زندگی کنند.

حکمرانی عادلانه

آکویناس در جست‌وجوی بهترین شکل حکومت، بار دیگر از ارسطو پیروی کرده و نظام‌ها را بر اساس تعداد حاکمان و عادلانه یا ناعادلانه بودنِ حکمرانی‌شان طبقه‌بندی می‌کند. حکومتِ فردِ واحد اگر عادلانه باشد «پادشاهی» و اگر ناعادلانه باشد «استبداد مطلق» (تیرانی) است؛ حکومتِ عده‌ای معدود اگر عادلانه باشد «آریستوکراسی» و در غیر این صورت «الیگارشی» است؛ و حکومتِ عادلانه توده‌ها «جمهوری» یا «پولیتی» نام دارد، در برابرِ حکومت ناعادلانه که «دموکراسی» نامیده می‌شود.

آکویناس قانون را «فرمانی عقلانی برای خیر عمومی» تعریف می‌کند که توسط متولیِ جامعه ابلاغ می‌شود. قوانین باید بر پایه عقل باشند تا نیاز انسان به استنتاجِ شخصیِ قانون طبیعی را برآورده سازند، نه آنکه صرفاً از سوی کلیسا بر دولت تحمیل شوند.

تئودور روزولت: در بلندمدت، یک جنگ عادلانه برای روح انسان بسیار سودمندتر از صلحی پررونق اما ناعادلانه است.

حفظ نظم

وی توضیح می‌دهد که قوانین بشری برای حفظ نظم ضروری هستند. در حالی که قانون طبیعی خیر و شر را متمایز می‌کند، این قانون بشری است که مجازات و نحوه اجرای آن را معین می‌سازد. این قوانین با ایجاد بازدارندگی، خطاکاران را به سوی احترام به خیر عمومی سوق می‌دهند تا جایی که در نهایت، فضیلت‌مند شده و با میل خود و نه از روی ترس، راه درست را برگزینند. عدالتِ این قوانین با انطباق آن‌ها با قانون طبیعی سنجیده می‌شود؛ قانونی که با مبانی طبیعی همخوان نباشد، اصلاً «قانون» نیست.

بخش دوم تعریف آکویناس، کلیدی‌ترین معیار اوست: قوانین باید در جهت منافع کل مردم باشد، نه حاکمان. تنها در این صورت است که دولت چارچوبی برای رشد فکری و اخلاقی شهروندان فراهم می‌کند. آکویناس نیز همچون ارسطو، توده‌ها را فاقد قدرت استدلال کافی برای حکمرانی می‌دید و متمایل به سلطنت یا آریستوکراسی عادل بود، اما برای پیشگیری از فساد، از یک «قانون اساسی مختلط» دفاع می‌کرد. شگفت آنکه او احتمال مشروعیت یک حاکم غیرمسیحی را رد نمی‌کرد؛ چرا که یک کافر نیز می‌تواند با رعایت قوانین بشری و عدالت، زمینه‌ساز رشد عقلانی اتباع خود و در نهایت درک قانون طبیعی توسط آنان شود.

متفکری رادیکال

شاید امروز چنین به نظر رسد که آکویناس صرفاً بازگوکننده نظریات ارسطو بوده است، اما در بستر مسیحیت قرون وسطی، آراء او تغییری رادیکال و چالشی بزرگ برای قدرت سنتی کلیسا محسوب می‌شد. با این حال، به دلیل دانش وسیع و پارسایی‌اش، کلیسا به سرعت اندیشه‌های او را پذیرفت و این افکار تا به امروز زیربنای بخش بزرگی از فلسفه سیاسی کاتولیک باقی مانده است.

اصول «جنگ عادلانه» او نشان‌دهنده ابتنای عدالت سیاسی بر قانون طبیعی و عقل، به جای صرفِ مرجعیت الهی است. در طول سده‌های بعد، تأکید او بر ضرورت قانون بشری به موضوعی محوری در تضاد میان کلیسا و قدرت‌های سکولار بدل شد و ملت-دولت‌های نوظهور از آن برای اعلام استقلال خود از پاپ بهره جستند.