آگوستینِ هیپو (آگوستین قدیس)

(۳۵۴–۴۳۰ میلادی)

ایدئولوژی: مسیحیت
تمرکز: حکومت عادلانه

پیشینه

  • سده چهارم پیش از میلاد: افلاطون در رساله‌های «جمهور» و «نوامیس»، بر اهمیت عدالت در یک دولت آرمانی تأکید می‌کند.
  • سده نخست پیش از میلاد: سیسرو با سرنگونی جمهوری روم و جایگزینی آن با نظام امپراتوری مخالفت می‌ورزد.
  • ۳۰۶ میلادی: کنستانتین یکم به نخستین امپراتور مسیحیِ امپراتوری روم بدل می‌شود.

پیامد

  • سده سیزدهم: توماس آکویناس با بهره‌گیری از استدلال‌های آگوستین، مفهوم «جنگ عادلانه» را تبیین می‌کند.
  • سده چهاردهم: ابن خلدون نقش دولت را جلوگیری از بی‌عدالتی می‌داند.
  • حدود ۱۶۰۰ میلادی: فرانسیسکو سوارز و مکتب سالامانکا، فلسفه حقوق طبیعی را پایه‌گذاری می‌کنند.

مرتبط: افلاطون ■ سیسرون ■ توماس آکویناس ■ فرانسیسکو سوارز ■ توماس هابز

اگر عدالت رخت بربندد، حکومت‌ها چه چیزی جز باندهای بزرگ راهزنان خواهند بود؟

اورلیوس آگوستین در تاگاست (Thagaste) (سوق اهراس امروزی در الجزایر) واقع در شمال آفریقای تحت سلطه روم، از پدری مشرک و مادری مسیحی زاده شد. او در ماداروس به تحصیل ادبیات لاتین و در کارتاژ به فراگیری فن خطابه پرداخت؛ وی در آنجا با آیین ایرانیِ مانوی آشنا شد و با مطالعه آثار سیسرون به فلسفه روی آورد. آگوستین تا سال ۳۷۳ در تاگاست و کارتاژ تدریس کرد و سپس راهی رم و میلان شد. در آنجا تحت تأثیر آمبروز قدیس، اسقف و الهی‌دان برجسته، به کاوش در فلسفه افلاطون پرداخت و سرانجام به مسیحیت گروید. او در سال ۳۸۷ غسل تعمید یافت و در سال ۳۹۱ در تاگاست به مقام کشیشی رسید. وی در نهایت در شهر هیپو (بونه امروزی در الجزایر) اقامت گزید، جامعه‌ای مذهبی بنیان نهاد و در سال ۳۹۶ اسقف آنجا شد. آگوستین علاوه بر زندگی‌نامه خودنوشت مشهورش با عنوان «اعترافات»، آثار متعددی در باب الهیات و فلسفه نگاشت. او سرانجام در سال ۴۳۰ میلادی، هنگامی که هیپو در محاصره وندال‌ها بود، درگذشت.

در سال ۳۸۰ میلادی، مسیحیت عملاً به عنوان دین رسمی امپراتوری روم برگزیده شد. با گسترش قدرت و نفوذ کلیسا، رابطه میان نهاد دین و دولت به مسئله‌ای مناقشه‌برانگیز بدل گشت. یکی از نخستین فیلسوفان سیاسی که به این پرسش پاسخ داد، آگوستین هیپویی بود؛ دانشمند و آموزگاری که به آیین مسیحیت درآمده بود. او در تلاش برای تلفیق فلسفه کلاسیک با آموزه‌های دینی، به‌شدت تحت تأثیر اندیشه‌های افلاطون قرار گرفت و همین تأثیرپذیری، شالوده تفکر سیاسی او را بنا نهاد.

آگوستین در مقام یک شهروند رومی، به سنت دولتی که مقید به حاکمیت قانون باشد باور داشت؛ اما در جایگاه یک پژوهشگر، با ارسطو و افلاطون هم‌عقیده بود که غایتِ دولت باید فراهم‌آوری بستری برای زندگی نیک و فضیلتمندانه شهروندان باشد. از منظر یک مسیحی، این هدف به معنای زیستن بر اساس قوانین الهی بود که کلیسا تبیین می‌کرد. با این حال، آگوستین معتقد بود که در مقام عمل، شمار اندکی از انسان‌ها مطابق با فرامین الهی زندگی می‌کنند و اکثریت قریب‌به‌اتفاق در وضعیت گناه به سر می‌برند. او میان دو قلمرو تمایز قائل شد: «شهر خدا» (civitas Dei) و «شهر زمینی» (civitas terrea). در قلمرو اخیر، گناه چیره و حکم‌فرماست. آگوستین نفوذ کلیسا بر دولت را تنها راه تضمین این امر می‌دانست که قوانین موضوعه با استناد به قوانین الهی وضع شوند تا مردم بتوانند در «شهر خدا» بزیند. وجود چنین قوانین عادلانه‌ای است که یک دولت را از باند راهزنان متمایز می‌کند. راهزنان و دزدان دریایی نیز تحت فرمان یک رهبر برای چپاول همسایگان خود متحد می‌شوند و چه بسا قوانینی هم میان خود داشته باشند، اما آن قواعد هرگز «عادلانه» نیستند. با این همه، آگوستین خاطرنشان می‌کند که حتی در یک شهر زمینیِ گناه‌آلود نیز اقتدار دولت می‌تواند از طریق حاکمیت قانون، نظم را برقرار سازد؛ و این نظم، نعمتی است که همه ما دلیلی برای خواستن آن داریم.

بدون عدالت، پیوندِ قانونیِ میانِ آدمیان در یک انجمن، دیری نخواهد پایید.

جنگ عادلانه

تأکید آگوستین بر عدالت که ریشه در دکترین مسیحی داشت، به مقوله جنگ نیز تسری یافت. اگرچه او اساسِ جنگ را شر می‌پنداشت و حمله به دیگر کشورها و غارت آن‌ها را ناعادلانه می‌دانست، اما بر این باور بود که «جنگ عادلانه» نیز وجود دارد؛ جنگی که برای هدفی برحق، نظیر دفاع از کشور در برابر تجاوز یا بازگرداندن صلح انجام شود. با این حال، او معتقد بود که حتی چنین جنگی باید با کراهت و تنها به عنوان آخرین راهکار پذیرفته شود. این تقابل میان قانون عرفی و الهی و کوشش برای آشتی دادن این دو، سرآغاز مبارزه قدرتی میان کلیسا و دولت شد که در سراسر قرون وسطی تداوم یافت.